شمس الدين الشهرزوري

مقدمه 33

شرح حكمة الاشراق

انطباق صور بزرگ در جليديّه محال است ، صحيح نمىداند . بنا بر اين ، چون ، به زعم سهروردى ، دانسته شد كه ابصار به مناسبت انطباع صورت مرئى در چشم نيست ، ونيز به وسيلهء خروج شئ از بصر هم نمىتواند باشد ، تنها در نتيجهء مقابلهء شئ مستنير با چشم سالم تواند بود ، ومقابله وتحركى كه به فعل ديدن مىانجامد در صورتي تحقق مىپذيرد كه حجابى بين باصر ومبصر نباشد . به زعم سهروردى ، حجاب مانع به فعل اندر آمدن مشاهده يا شئ حاجزى است كه مانع عبور نور بشود ، ويا عدم وجود نور است ، يعنى تاريكى . از نظر سهروردى ، هر آينه نور وجود داشته باشد ووسيلهء مشاهده سالم باشد ( يعنى چشم سالم ، تكرار مىكنم ، در ابصار به حس ظاهر ، وقواى باطني تزكيه يافته وصافي شده در مشاهدهء اشراقي به حس باطن ) ، وحجاب بين مدرك ومدرك نباشد ، انائيّت خود آگاه ، مدرك را يكباره ، در « آن » بلا امتداد ، در مىيابد ودر أو نسبت به آن شناخت حاصل مىشود ، واين همه در پرتو اشراق نور است . 33 حال مىپردازيم به بررسى اينكه وجود وتكثّر نور - يعنى ركن أول مشاهده وابصار - چگونه در فلسفهء اشراق بيان مىشود ، واين نيز در رابطه با أساس بحث وجود در فلسفهء اشراق هم قرار مىگيرد وهم مبيّن نبوغ وديد عميق فلسفي سهروردى است : نور الأنوار مبدأ أول وسرچشمهء حيات است ، واز نور الأنوار ، كه فيّاض بالذات وواجد وجود مطلق است ، نزديك‌ترين نور ( النور الأقرب ) ، يعنى نور أول ، كه به آن بهمن هم مىگويد ، حاصل مىشود . اين نور به نور الأنوار پيوسته است واز آن جدا نمىشود ، وبنا بر آن ، اين نحوهء صدور با نحوهء صدور وفيضان در نظام ارسطويى ، كه در آن عقول از يكديگر منفصلند وتعدادشان متناهي است ، كاملا متفاوت است ( در اصطلاح ، نظام هستى را در فلسفهء اشراق « پيوسته » مىناميم ، كه أنوار مجرده در اين نظام بىشمارند ، وتفاوتشان به نسبت شدت وضعف است ، يعنى بالتشكيك . ) . نور الأنوار افاضهء نور مىكند زيرا كه « هست » . انوارى كه صادر مىشوند مباني هستى را با خود حمل نموده ومآلا به همه جا مىرسانند . بنا بر أصل اشراق وأصل قهر ( رابطهء حاكميت أنوار مرتبت بالا بر أنوار مرتبت پايين